مکالمه تلفنی حسناجون
نفس مامان و بابا ، دو ماه و شش روزت بود که مامانی مامان طبق روال هر روز که با هم صحبت می کردیم از حال شما جویا شد ولی اینبار گفت گوشی رو بده به حسناجون با هم صحبت کنیم دلم براش خیلی تنگ شده من گفتم مامان حسنا که متوجه نیست ولی مامانی می گفت دختر گلم چرا منو میشناسه ، حالا شما گوشی رو بذار که دیدم بلهههههههههه ...
وقتی مامانی شروع به صحبت کرد و قربون صدقت میرفت بعد از اینکه مامانی رو ماشاله سریع شناختی شروع به قهقهه کردی.
هزار ماشاله به این دختر باهوش
عزیزم از اون روز به بعد مامانی با شما هم اگه خواب نباشی صحبت میکنن وتو هم در این حالت ها هستی ، فدات بشیم الهی



مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مکالمه تلفنی حسناجون 
